تبليغاتX
دنیای دخترانه




دنیای دخترانه

:: HOMEPAGE :: E-MAIL ::



وقتی فضای کشور اطلاعاتی می شود!!!

پنجشنبه چهارم تیر 1388-14:41 -آرزو

 

نزدیکای ساعت ۴ بود و من زود به میدون آزادی رسیده بودم. کیفم خیلی سنگین بود. پر از برگه های میان ترم بچه ها که برای اعتراض ورقه با خودم برده بودم و دیگه کارم باهاشون تموم شده بود ولی چون دلم نیومده بود تو دانشگاه دور بریزم که مبادا بچه ها ببینن و دچار یاس فلسفی بشن که ما این همه درس خوندیم و امتحان دادیم و الان برگه هامون تو سطل زباله س با خودم آورده بودمشون که یه جای دیگه معدومشون کنم. رفتم توی یکی از پارکای دور میدون آزادی و برگه ها رو از کیفم در آوردم و تو سطل زباله انداختم و رفتم روی نیمکت تو سایه نشستم تا نفسم جا بیاد. وقتی نشستم دیدم یه آقای رفتگر پارک بالا سر سطل زباله وایستاده، برگه های منو از تو سطل در آورده و داره بازرسی می کنه. همین جوری نگاش کردم تا بازرسیش تموم شد و همه رو دوباره تو سطل انداخت و رفت. جالب بود. این هم از اطلاعاتی شدن فضای مملکت و جوگیر شدن رفتگر بلا... اینم یه جورشه

 

 

 

لینک ثابت |

سه شنبه دوم تیر 1388-0:14 -آرزو


دیروز در یک حرکت انقلابی همه بچه ها رو پاس کردم. آخه روز امتحان یکی یکی می اومدن، این ور و اون ورشونو نشون میدادن که باتوم خوردن و روی زمین کشیده شدن و... یکی از پسرها اومد گفت: «ببخشید من زدن تو کمرم که نمی تونم جاشو نشون بدم.» یکی دیگه که واقعاً وضعش فجیع بود، صورتش باد کرده و پوست صورت و دستاش قاچ خورده بود. من هم نمی دونستم که کدوماشون راست میگن و کدوم یکیا دروغ و تازه خیلی ها، مثل دوره دانشجویی خودم، هر اتفاقی هم که براشون بیفته حاضر نیستن واسه نمره پیش استاد برن.

برای همین به همه نمره دادم و خلاص... کلی دعام می کنن.

http://shooji.persiangig.ir/sabz.JPG

پ ن : چیزایی که آخر برگه هاشون برام مینویسن چیزای جالبیه. یکی از بچه ها که دانشجوی فوق العاده خوبی هم هست، جملات بالا رو برام نوشته بود.


لینک ثابت |