در زیر این سایبان آبی بلند
در میان نخلها
هنوز جایی هست که
مادرانش همیشه آبستن دردند
و برادران
خواهرانشان را به خون می نشانند
و آیا گناهشان را می دانند ؟
حجابیست که آن را غیرت مردانه می نامند
حجابی برای چشمهای مردانه
تا نتوانند ببینند
تا بدانند
در میان نخلها جایی هست
که تقدس وجود آدمی ، افسانه ایست فنا شده
و کرامت بشر
مفهومی ست که در گورستانها باید جست
و مردی صفتی ست
که در میان انبوه بتان
به دنبال موصوفی شایسته ، از پا افتاده است
در زیر این سایبان آبی بلند
جایی هست
که محکمه هایش زیر نخلها بر پاست
و عدالت
آن چنان اجرا می شود
که برطرف کند
این احساس موهوم ننگی را
و من چقدر خوب می شناسم
این متهمی را
که همیشه ی تاریخ
جرمش به اثبات رسیده ست
راستی ..
این بار قاضی محکمه کیست ؟
پدر یا برادر ؟
پی نوشت : شعر از خودمه ...